پس از مدت ها انتظار برای پرطرفدارترین سری محبوب سبک FPS به دنیای نسل آینده بازی های کامپیوتری، بالاخره این بازی عرضه شد. عنوانی که توسط استودیوی پر آوازه Infinity Ward که از همان ابتدا کار ساخت سری Call of Duty را بر عهده گرفت، تولید شده ست. Ghosts عنوان جدید Activision و این استودیو بود که با نمایش های خود تغییرات کاملی را نسبت به Modern Warfare 2 تا Black Ops II اعمال نمود. از جمله این افت و خیزهایی که آقای مارک روبین (Mark Rubin) تهیه کننده این نسخه به آن اشاره کرد، یک سناریویی تازه و متفاوت نسبت به قسمت های گذشته همراه با نویسندگی استفن گاگان (Stephen Gaghan) یکی از فیلمنامه نویسان برجسته، موتور گرافیکی جدید با نام IW 6.0 و تغییرات اساسی در بخش گیم پلی خواهد بود. اما آیا می توان گفت که Ghosts همان انقلابی را که MW2 بوجود آورده را تکرار کرده یا خیر؟

داستان
سناریوی Ghosts تمام و کمال تغییر کرده و ما هیچ کدام از خطوط داستانی، شخصیت ها و سناریوهای نسخه های گذشته را در آن نخواهیم دید. گاگان با نوشتن فیلم Traffic برنده جایزه اسکار در 2001 شده و توانسته سناریوی این بازی را به شیوه Black Trick (حقه سیاه) که نمونه آن در سری Batman ساخته می شد، پیاده کند. ماجرا در بین سال های 2013 تا 2023 روایت می شود. جایی که در آپریل 2013 آمریکا توسط بمباران موشکی که منبع آن در فضا قرار داشت، به ویرانه ای تبدیل شده است. قبل از وقوع حادثه، کاپیتان بازنشته ارشد ارتش آمریکا یعنی الیاس واکر (Elias Walker) به همراه دو فرزند خود، دیوید واکر (David Walker) ملقب به Hesh و لوگن واکر (Logan Walker) که هر دوی آن ها جزو گروهبانان ارشد ارتش هستند، در حال بازگویی روایات نیروی Tier Ops بود که انفجارهای قدرتمندی کل شهرهای آمریکا از جمله دالاس، سن دیگو، لس آنجلس و غیره را در بر می گیرد.
اما پدر و پسرانش از این حادثه جان سالم به در می برند. 10 سال از این فاجعه می گذرد و مشخص می شود که گروهی از کشورهای آمریکای جنوبی از جمله مکزیک، کلمبیا و شیلی به نام Federation با همکاری یکدیگر دست به این کار زده اند تا تمام مردم را قتل عام کنند و توازن آمریکا را بر هم بریزند. اما در این ویرانی، اعضای بازمانده نیروی دریایی آمریکا گرد هم جمع شده و گروهی محرمانه به نام Ghosts را تشکیل می دهند. این تیم به رهبری فرمانده اسبق ارتش نیروی دریایی به نام توماس مریک (Thomas Merrick) هدایت می شود و برادران واکر نیز وارد گروه می شوند تا آمریکا را بازگردانند. خط اصلی داستان حول محور روابط دو برادر با یکدیگر و پدرشان می گردد و باید هنر نویسنده بازی را تحسین کرد که توانسته یک ماجرای عاطفی و درام را در یک مضمون جنگی تزریق کند.

گرافیک
تمام نکات بازی، روی گرافیک ختم می شود و باید گفت که Ghosts نسبت به IW 5.0 بهترین فاکتورها را عرضه کرده، اما نسبت به سایر عناوین نسل هشتم به هیچ عنوان تحسین برانگیز نیست. نکات بسیار خوبی به موتور IW 6.0 اضافه شده که از بزرگترین آن ها می توان به طراحی SSS Shader اشاره کرد. این تکنیک جزئیات کامل شخصیت ها را در بهترین حالت پردازش به نمایش می گذارد. پوست صورت، بدن و لباس های شخصیت ها به زیبایی کار شده اند. البته در این بخش، رنگ های نامیزان به همراه چندضلعی های (Polygon) ناهماهنگ دیده می شوند و به هیچ وجه وضوح چهره خوبی را نخواهیم دید. از مهمترین تغییرات این موتور گرافیکی، اضافه شدن مناظر بسیار زیبا و دوردست هایی با جزئیات داینامیک و متفاوت است که بسیار عالی طراحی شده اند. نام این سیستم Manual Visual نام دارد و باعث می شود تا ما محیط های متفاوتی را در مراحل مختلف شاهد باشیم.
فاکتوری که هنوز نسبت به نسخه قبل تغییر خاصی نکرده و شاید افت شدیدی هم داشته، کیفیت بافت ها است. ریزه کاری های درونی محیط از جمله دیوارها و اشیاء بدون پیکربندی خاصی تعبیه گشته اند و بخش Tessellation این نسخه، لطمه شدیدی به بافت آن وارد کرده است. بخش سایه ها، همانند همه نسخه های قبلی، دارای تبعیض های بی نظیر و بدون افت است. تکنیک Sub-D در چندضلعی شدن سایه ها بسیار عالی عمل کرده، اما در مورد شخصیت ها ضعیف پردازش می شود. نورپردازی نیز دارای تعادل بسیار خوبی است و ما شاهد نورهای نرم و با انعطافی هستیم که در محیط می تابند. سیستم فیزیک در Ghosts بسیار جذاب تر و روان تر شده و در برخی سکانس ها، شاهد تخریب های بسیار روانی هستیم. نکته دیگری که بسیار آزاردهنده است و با گرافیک قسمت های قبل فرقی نداشت، رنگ های محیط است و سیستم Blind Colour نیز نتوانسته کم رنگ بودن محیط و جزئیات آن را سرپوش دهد.

موسیقی/صداگذاری
وظیفه آهنگسازی Ghosts بر عهده دیوید باکلی (David Buckley) قرار گرفته که قبلاً خود را با آثاری چون Metal Gear Solid 4 و فیلم From Paris With Love نمایان کرده بود. در این نسخه ما شاهد موسیقی هایی هستیم که به وضوح تم های سری MGS را یادآور می شوند. ریتم های سبک، لطیف و در عین حال تاریک و خشن با ملودی های حماسی به زیبایی شنیده می شوند. در محیط های متروک و در حال نابودی، قطعاتی که حس ویرانی را القا می کنند را می شنوید. وقتی سکانس ها حالت اکشن به خود می گیرند، موسیقی ضرب آهنگی تند به صورت ملودی های هالیوودی خواهد داشت. دیالوگ های شخصیت های بازی بسیار عالی هستند و صداگذاری آن ها فوق العاده حماسی انجام شده است. حضور صداپیشگانی مانند برندان روث (Brandon Routh) و یا کوین گیج (Kevin Gage) باعث جذابیت بیشتر شخصیت ها در بخش صداگذاری شده است.

گیم پلی
بخش گیم پلی Ghosts را نمی توان انقلابی دانست، زیرا هسته اصلی تغییر خاصی نداشته و فقط تا حدود زیادی بهینه و کامل تر شده است. یکی از مهمترین این المان ها، استفاده از سگ به عنوان بهترین یاور شما در مقابل دشمنان است که در نسخه های گذشته عکس آن را شاهد بودیم. در طول بازی، می توانید او را به وسیله سیستم Control Whisper هدایت و وارد نقاطی از کمین گاه های دشمن که شخصیت اصلی نمی تواند وارد آنجا شود، کرده و آن ها را از پا درآورید. این سگ در نبردهای چریکی و تن به تن هم با فرمان Dog Order به سوی دشمنان حمله می کند.
بخش جدیدی به گیم پلی اضافه شده و آن هم لغزش یا Sliding روی زمین است که مانند آن را در عناوینی مثل Medal of Honor و Crysis دیده بودیم. صخره نوردی ها یا صحنه حماسی سینمایی، همچنان از سنت های گیم پلی Ghosts است و شما در طول بازی لحظات شوکه آوری را تجربه خواهید کرد. شما در بازی، شاهد 96 سلاح گرم و 15 سلاح سرد خواهید بود که 60 درصد آن ها در بخش چندنفره قابل مشاهده اند. وجود سلاح هایی مانند M4AC0-Stalker1g-SCAR AL و یا M4ASIGHTER باعث تنوع بسیار خوبی در مبارزات می شود. مراحل Ghosts بسیار جذاب و متفاوت طراحی شده و شما در هر کدام شاهد سورپرایزهایی هستید. سیستم همگام سازی سلاح ها همچنان پا برجاست و شما می توانید همانند BO II سلاح های خود را با طرح و قطعات منحصر به فرد طراحی کنید.

بخش چندنفره هم دارای المان Dash Cliff است و در هنگام مبارزات چندنفره، شاهد تخریب هایی بر اثر انفجار و یا بلایای طبیعی هستیم که البته این بخش قابل حذف است. 37 نقشه مجزا با قابلیت های کاملاً مشابه در این بخش وجود دارند. وجود قابلیت Host شدن بیش از 67 نفر در یک نقشه از دیگر شگرف های بخش چندنفره Ghosts است و شما در طول تجربه آن می توانید خود را پارتیشن بندی و ارتقا دهید. در این بین، می توان به ضعف هایی مانند نبود ساخت یک Make RPG Character اشاره کرد و باید از میان شخصیت ها یکی را انتخاب کنید. همچنین وسعت و گستردگی هر نقشه بسیار پایین و ناخوشایند است.

نتیجه گیری
طبق سنت هر سال این IP خاطره انگیز و تکراری شدن المان های درونی این سری از سال 2007 تا 2012، شاید Ghosts یک تکان بسیار مختصر پس از طی 4 سال بی رنگی باشد که با بهینه شدن بخش های جزئی و همچنین اضافه کردن چند فاکتور به المان های گذشته اش، می تواند یک سرپوش کوتاه مدت تلقی شود. اما هرگز نمی تواند برای شروع نسل هشتم یک انقلاب کامل همانند MW2 در نسل هفتم باشد.
[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:32 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]
بدون شک در بین استودیوهایی که در ساخت بازی های اتومبیلرانی تخصص دارند، نام Codemasters بیشتر از بقیه شنیده می شود. آن ها که صاحب چندین سری مشهور از جمله DiRT هستند، در سال 2008 با عرضه بازی GRID فضایی جدید را برای طرفداران این سبک به وجود آوردند که با استقبال بسیار خوبی هم مواجه شد. اکنون بعد از 5 سال، نسخه ای جدید از این بازی عرضه شده که با توجه به سابقه درخشان CM با یک عنوان خوب دیگر روبرو هستیم.

گرافیک
در بخش گرافیک، مثل همیشه CM عالی عمل کرده است. بازی از موتور Ego Engine 3 بهره می برد و نتیجه آن هم جزئیات بسیار بالا در هر صحنه، بدون افت فریم (البته فریم روی 60 نیست) است. محیط ها بسیار زیبا و چشم نواز طراحی شده اند و در عین حال از تنوع بالایی نیز برخوردار هستند. بافت ها در سطح بسیار بالایی قرار دارند و طراحان از ریزترین نکات نیز دریغ نکرده اند. نورپردازی خیره کننده است و روی سطح آسفالت و یا اتومبیل ها به زیبایی منعکس می شود. سازندگان از تکنیکی به نام Ego Mapping استفاده کرده اند که خلق نور و ایجاد سایه را به طور همزمان انجام می دهد. البته در بعضی موارد سایه های لبه دار تا حدی از بی نقص بودن گرافیک می کاهند، اما موارد مثبت و از همه مهم تر، فیزیک خارق العاده آن، این ایراد را پوشش می دهد.

موسیقی/صداگذاری
می توان گفت که در بخش صداگذاری، سازندگان کار خود را بدون نقص انجام داده اند. صدای هیاهوی تماشاگران، برخورد اتومبیل ها، ساییده شدن لاستیک ها روی آسفالت و از همه مهم تر، صدای موتور اتومبیل ها بسیار دقیق طراحی شده و تیم صداگذاری CM کار خود را به خوبی انجام داده اند. موسیقی GRID 2 توسط آقای جیسون گریوز (Jason Graves) ساخته شده که به تناسب سبک، از موسیقی های پاپ و راک اند رول استفاده کرده که تا حدی بر هیجان مسابقات می افزاید.

گیم پلی
شما به عنوان یک راننده در مسابقات WSR حضور دارید و هدف، رقابت با رانندگان مختلف در آن است. هر چقدر رتبه های بهتری بدست آورید، بر تعداد هواداران شما افزوده می شود و این به معنای موفقیت بیشتر است. در ابتدا، با توجه به بودجه محدودی که در اختیارتان گذاشته می شود، می توانید یک اتومبیل بخرید و در مسابقات سطح پایین شرکت کنید. اما به تدریج و با کسب موفقیت های بیشتر، می توانید اتومبیل های جدیدتری خریداری کنید و در رقابت ها با سطح بالاتری حضور پیدا کنید. اتومبیل های متنوع و متعددی به صورت لایسنس وجود دارند که از بین آن ها می توان به McLaren MP4-12C ،Dodge Challenger ،Ford Mustang Boss 302 و Chevy Camaro SS اشاره کرد.
البته شاید این تنوع برای اشخاصی که عناوینی چون Gran Turismo و یا Forza را تجربه کرده اند، پایین باشد. با این حال، قابلیت Tuning اتومبیل ها که از تنوع خوبی هم برخوردار است، تا حدی این ضعف را می پوشاند. در G2 با یک نقشه بسیار بزرگ در سراسر دنیا مواجه هستیم. پیست های رسمی، جاده ها و حتی خیابان های درون شهر، مکان های مسابقات را تشکیل می دهند. خوشبختانه طراحی پیست ها بسیار دقیق است و چالش مناسبی را برای مخاطب ایجاد می کند. اساس گیم پلی G2 بر سرعت بیشتر نیست. در بسیاری از موارد، باید آرام از مسیرهای پرتلاطم گذشت.

انتخاب اجزایی مانند لاستیک نیز نقش به سزایی در این امر دارد. با این وجود، رقابت در دنیای G2 بسیار هیجان انگیز است و به لطف هوش مصنوعی قدرتمند حریفان، هیجان زیادی ایجاد می شود. CM برای G2 سیستم Handling جدیدی به نام "احساس حقیقی" را طراحی کرده است. ویژگی اصلی این سیستم، تعادل بین شبیه ساز دقیق و Arcade است. با وجود اینکه G2 یک شبیه ساز است، اما دقت عناوینی چون Gran Turismo را ندارد که البته این یک ضعف نیست و برعکس باعث شده تا این بازی گیم پلی منحصر به فرد خود را داشته باشد. کنترل اتومبیل ها بسیار دقیق است و حس یک رانندگی واقعی را به مخاطب القاء می کند. سیستم Flashback که در نسخه پیشین نیز وجود داشته، در این قسمت نیز یکی از ارکان اصلی گیم پلی محسوب می شود و اینبار کارایی بیشتری پیدا کرده، چرا که کوچک ترین برخورد، باعث منحرف شدن اتومبیل و در نتیجه، از دست دادن مسابقه است و مکانیزم Flashback راهی برای کاهش باخت های پی در پی است. در مجموع، گیم پلی G2 بسیار خوب و هیجان انگیز طراحی شده است. شاید تنها ایراد بزرگ گیم پلی، تازه نبودن آن باشد.

نتیجه گیری
G2 یک عنوان خوب دیگر در ژانر مسابقه ای است. از نظر کیفی بازی در سطح بالایی قرار دارد، اما با در نظر گرفتن این نکته که در سال های پایانی این نسل هستیم، تلاشی بر ارتقای آن نمی کند. با این حال، تجربه آن برای طرفداران این سبک می تواند جذاب و هیجان انگیز باشد.

[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:29 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]
کمتر بازیکنی را پیدا می کنید که تا کنون سری Need for Speed را نشناخته و یا حداقل یکی از آن ها را تجربه نکرده باشد. این مجموعه از همان ابتدا، یکی از محبوب ترین عناوین مسابقه ای بوده و شاید بتوان آن را انقلابی در این سبک دانست. با این حال، طی چندین سال گذشته، شاهد بازخورد خوبی از NfS نبوده ایم. شکست های پی در پی و تکراری شدن، صدماتی هستند که به پیشینه این سری وارد می شوند. این مشکلات تا حدی عمیق شدند که عناوینی همچون Carbon و Most Wanted از اسطوره های NfS نامیده می شوند و عنوانی بهتر از آن ها عرضه نشده است. اما EA همچنان امیدوار به مسیر خود در ارتقاء این سری ادامه می دهد تا شاید بتواند آن را به دوران اوج خود بازگرداند. به همین منظور، استودیوهای متعددی در تولید NfS نقش داشته اند. بالاخره Rivals معرفی شد و اینبار استودیوی Ghost روی آن کار کرده که سعی در خلق عنوانی جذاب و متنوع نسبت به گذشته داشته اند. حال باید دید که آیا این قسمت می تواند استانداردهای لازم را داشته باشد یا خیر.

داستان
یکی از سخت ترین کارها در ساخت یک بازی مسابقه ای، انتخاب داستانی مناسب برای آن است. ضعف در این بخش، پس از عرضه MW و Carbon در تمامی نسخه ها دیده شده است. با این وجود، Rivals مطابق با شرایط خود، ماجرایی و ساده و در عین حال درگیر کننده دارد. در ابتدا، بازیکن حق انتخاب یکی از دو نقش پلیس ها و مسابقه دهنده ها را دارد که هر کدام دارای داستانی مرتبط با یکدیگر هستند و می توان آن ها را با هم و یا جدا از هم به پایان رساند.
داستان در شهر Redview County جریان دارد که در آن تنها فرق پلیس ها و خلافکارها رنگ اتومبیل های آن ها هستند! مسابقه دهنده ها با برگزاری رقابت در سرتاسر این منطقه و گرفتن ویدیوهایی از آن، مسئولان و نیروهای پلیس آنجا را زیر سوال برده اند و خود را برای چنین کارهایی تحسین می کنند. پلیس ها هم که به RPD مشهور هستند، از به خطر افتادن جان مردم و خسارات ناشی از چنین فعالیت هایی خسته شده اند. آن ها از سوی دولت محدود شده اند و اعتقاد دارند که برای مقابله با چنین خلافکارانی باید همانند آن ها عمل کرد به همین دلیل، با اتومبیل هایی سریع، وارد جنگی می شوند که تنها قربانی آن ها شهروندان هستند. کشمکش های دو طرف تا انتهای بازی ادامه پیدا می کند و داستانی جذاب را برای مخاطب به وجود می آورد.

گرافیک
گرافیک بازی را می توان در یک کلمه فوق العاده دانست. محیط اطراف، اتومبیل ها، اجسام مختلف، خانه ها و گاراژها همه و همه با وسواس خاصی طراحی شده اند. علاوه بر این موضوع، می توان گفت که اکثر عوامل محیطی قابل تخریب هستند. نورپردازی و سایه ها بسیار زیبا کار شده اند. با وجود اینکه شاید در چنین سبک هایی سایه ها آنچنان مورد توجه نباشند، اما در Rivals به گونه ای هستند که توجه هر فردی را با خود جلب می کنند. طراحی اتومبیل ها دیگر حرفی را برای گفتن باقی نگذاشته اند. موتور این بازی Frostbite 3 است و به گونه ای از آن استفاده شده که درخور چنین سبکی باشد. اما شاید در نسخه های کنسولی این عنوان، دیر لود شدن فضاها کمی آزار دهنده باشد. اقلیم های متنوع Redview County شامل فضاهای برفی، صحراها، مناطق سرسبز، جنگل ها و کوه ها می شوند. بازی در اصل، منوی خاصی ندارد، اما به وسیله دکمه Start شاهد صفحه ای گیج کننده خواهید بود.

موسیقی/صداگذاری
اگر به خاطر داشته باشید، MW بهترین موسیقی های این سری را در خود گنجانده بود و همواره از صداگذاری بسیار دقیق و زیبایی برخوردار بود. اما حالا باید در کنار آن Rivals را نیز قرار دهیم. همه آهنگ های استفاده شده در بازی از خواننده های معروف و شناخته شده جهان هستند که به واقع حس هیجان و اضطراب را به بازیکن منتقل می کنند. یکی دیگر از بخش های مهم در چنین عناوینی، صداگذاری اتومبیل ها است که Rivals در این مورد هیچ کم و کاستی ندارد. صدای موتورها بسیار خوب کار شده اند که برای ماشین دوستان خوشایند و برای دیگران کمی گوش خراش خواهد بود!

گیم پلی
گیم پلی Rivals تلفیقی از اکشن و مسابقات خیابانی است. این، همان چیزی است که NfS را پس از عنوان Hot Pursuit بسیار محبوب کرد. بازی شامل بخش های مختلفی است که هر یک از آن ها از چند SpeedList تشکیل شده است. SpeedListها دارای چندین مأموریت و یا به اصطلاح چالش هستند که بازیکن با انجام هر کدام، یک ماشین و امکانات دیگر برای خود باز می کند که در پیشبرد بازی بسیار موثر هستند. نوع و تعداد مسابقات موجود، شباهت بسیار زیادی به نسخه HP دارد و به سختی می توان تفاوتی بین این دو عنوان از این نظر پیدا کرد. همانند گذشته، مسابقات کلاس Racer با Police بجز یک مورد، کاملاً متفاوت هستند.
تعقیب و گریزها، زیبا، هیجان انگیز و گاهی نیازمند سرعت عمل بالا و دقت هستند. بازیکن در هر زمانی می تواند دو Pursuit Tech برای خود انتخاب کند که شامل گجت هایی همچون EMP ،Shockwave و یا Turbo می شوند. با استفاده از آن ها، پلیس ها می توانند هلیکوپترها را برای کمک رسانی احضار کنند. این در حالیست که مسابقه دهنده ها از Turbo برای افزایش سرعت خود بهره می برند. در قسمت های مختلف شهر، گاراژهایی وجود دارند که علاوه بر تعمیر اتومبیل ها، گجت ها را نیز شارژ می کنند. پس از رد هر مرحله، مانند نسخه های اخیر این سری، Speed Pointهایی به بازیکن داده می شوند که به وسیله آن ها می تواند ماشین ها را تقویت کند، اتومبیل ها یا Pursuit Tech های جدیدی را بخرد.

اما این امتیازها در کلاس Police کاربرد خاصی ندارند. متأسفانه مصنوعی بودن تعقیب و گریزها کمی آزار دهنده است. همانند نسخه MW2 در Rivals نیز شاهد دوربین ها و سکوهای پرشی هستیم که این فرصت را به بازیکن می دهند تا خود و دوستانش را به چالش بکشد و در این بخش ها به رقابت بپردازد. متأسفانه در این عنوان، تنوع ماشین ها زیاد، ولی تعدادشان بسیار کم و محدود است و می توان گفت که تنها یک اتومبیل از شرکت های معروف ماشین سازی وجود دارد. در ارتباط با بخش آنلاین و چندنفره توضیح زیادی نمی توان داد، زیرا این بخش به صورتی طراحی شده که هیچ تفاوتی با حالت تک نفره ندارد و تنها فرق آن وجود بازیکنان واقعی بجای هوش مصنوعی است.

نتیجه گیری
Rivals را می توان ترکیبی از المان های خوب و زیبای دو نسخه MW2 و HP دانست که با وجود مشکل های کوچک، یکی از بهترین عناوین مسابقه ای این سری قرار می گیرد. تلفیق ایده های جدید با تجربیات گذشته EA و هنرهای استودیوی Ghost سبب شده تا پس از چند عنوان معمولی، شاهد تولد دوباره NfS باشیم.

[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:29 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]
تن مقدمه برای سری بازی هایی که هرسال ارائه می شوند کار سختی است. اما من میخواهم یک مقدمه خیلی کوتاه را ارائه بدهم. برای یک عنوان که قرار است برای نسل بعد به شکل ویژه تری عرضه شود. بله FIFA 14!
فیفا عنوانی است که در دهه نود میلادی عرضه شد. این بازی در ابتدا یک عنوان پیکسلی بود و نقطه عطفش وقتی بود که در دهه ی دوم قرن ۲۱ رقیب شرقی فیفا یعنی PES ضعیف ظاهر شد و این فوتبال غربی بود که با تکیه بر فوتبال واقعی تر توانست بر شرق که مانند کارتون هایی مثل فوتبالیست ها سعی داشت فقط لذت و هیجان را به مخاطب منتقل کند، غلبه کند. از جمله ویژگی های فیفا در سالیان اخیر این بوده است که همیشه لایسنس های فوق العاده ای را ارائه می دهد و صدالبته این که از تخیلات فاصله گرفته است.
عنوان PES 2014 حداقل از نظر من بازهم ضعیف ظاهر شد و حتی یکی از معدود نکات برتری خود نسبت به FIFA یعنی طراحی خوب چهره ها را نیز از دست داد. اما FIFA هم تمرکز کمتری بر روی نسخه نسل فعلی خود داشته است و EA Sports تمرکز خود را بر روی PS4-X1 گذاشته است. کار من نوشتن نقد PES نیست. زیرا می توانم در همین نقد FIFA هم مشخص کنم که این دو بازی چه تفاوت هایی با یک دیگر دارند.
نام: FIFA 14
ناشر: Electronic Arts
سازنده: EA Sports- EA Canada
سبک: Real Football-Sports Games
پلتفرم ها: Android-IOS-PS VITA-PS2-PS3-PS4-X1-X360-PC-WII U- 3DS
تاریخ انتشار: ۲۴ September برای پلتفرم های نسل حاضر، ۱۷ و ۲۳ سپتامبر برای IOS و Android. در اواخر ماه نوامبر برای کنسول های نسل بعد عرضه میشود.
در ابتدا باید بگویم که مانند نسخه ۱۳ عکس وین رونی از روی کاور بازی برداشته شده است و پای ثابت کاورهای این بازی لیونل مسی بهترین بازیکن ۴ سال اخیر جهان است. البته متاسفانه این کاور که در بالا ملاحظه می کنید چندان جالب کار نشده است. در کاوری که می بینید مسی در کنار گرت بیل، ستاره ۱۰۰ میلیون یورویی رئال مادرید قرار گرفته است. به جز بیل که در باکس آرت منطقه بریتانیا در کنار مسی قرار گرفته است در سایر نقاط جهان افراد دیگری در کنار مسی قرار گرفته اند. به عنوان مثال استفان الشراوی ستاره جوان میلان در ایتالیا، رابرت لواندوفسکی یکی از بهترین مهاجمان فصل جاری اروپا در لهستان، خاویر هرناندز، ستاره مکزیکی منچستر یونایتد در آمریکای شمالی و رادامل فالکائو کلمبیایی و آرتورو ویدال شیلیایی، ستاره های گران قیمت موناکو و یوونتوس در آمریکای جنوبی از جمله بازیکنان مطرحی هستند که در باکس آرت این بازی قرار گرفته اند.
در ابتدا بگویم که فیفا ۱۴ در نسل فعلی از گرافیکی بالا برخورد دار نیست. موتور IGNITE که نسخه ی نسل بعدی فیفا در آن نمایشی خارق العاده داشت در انحصار کنسول هایی است که برای اکثر ما ایرانی ها در ابتدا شاید یک آرزو باشد. گرافیکی که در نسخه نسل هفتمی این بازی وجود دارد مانند فیفا ۱۳ است ولی سعی شده از انیمیشن ها و طراحی های بهتری استفاده شود که به نسبت به فیفا ۱۳ کمی بهتر است اما تحولی مثبت را به وجود نیاورده است. بگذارید در ابتدا از گرافیک این بازی صحبت کنیم و وقت بیشتری را برای رکن اصلی این بازی یعنی گیم پلی بگذاریم:
در ابتدا نکته ای که در مورد فیفا ۱۴ وجود دارد این است که بزرگترین تحول آن نورپردازی آن است. بازی در روز گرافیکی چشم نوازتر دارد که این امر کاملا مشهود است. شما افکت ها و جلوه های بهتری را در روز می بینید. البته نکته ای که وجود دارد این است که نورپردازی بازی در شب بهتر است. به طور کلی فیفا ۱۴ به شکل عجیبی اما نکته منفی بازی انیمیشن های نه چندان دلچسب آن است. این امر را خصوصا در امر تعویض ها می توانید به خوبی ببینید. بازیکنی که تعویض می شود کمی لب و دهنش را جمع می کند که در این صورت شما یکی از بدترین چهره هایی که ممکن است در یک بازی که در سال ۲۰۱۳ منتشر می شود را ببینید. بازیکن صورتی بسیار زشت پیدا می کند و حرکاتش نیز ابدا جالب نیست. اما این وقتی بدتر می شود که این انیمیشن به صورت مداوم تکرار می شود که امری خوشایند نیست. این مشکل در فیفا ۱۳ نیز وجود داشت که احتمال می دادیم حداقل در نسخه نسل هفتمی بازی رفع شود که متاسفانه چنین اتفاقی نیفتاد. اما طراحی نه چندان دلچسب چهره ها را که کنار بگذاریم، فیفا ۱۴ با توجه به سبکش و همچنین این که فعلا دارد از سخت افزار کنسول هایی استفاده می کند که یکی دو ماه دیگر جایشان را به کنسول هایی دیگر می دهند، گرافیک بدی ندارد. به طور کلی به جز انیمیشن های بازی و طراحی چهره ها فیفا مشکل بزرگی ندارد. سایه زنی ها نسبتا خوب کار شده اند و بدون لبه هستند البته در این مورد نیز بعضا اشکالاتی ناگهانی به وجود می آید که نکته مثبتی محسوب نمیشد. به طور کلی گرافیک این بازی قابل قبول است و فارغ از این که نسبت به رقیب دیرینه اش یعنی PES کمی ضعف دارد، می توان آن را قبول کرد و به راحتی بازی کرد.
به طور کلی فیفا سعی کرده است که ضعف هایش را در نسخه نسل فعلی بپوشاند تا این که بخواهد آن را دچار تغییرات کند. فیفا از باگ های کمتری برخورد دار است، فیزیک بهتری را دارا است که در ادامه در مورد آن توضیح خواهم داد.
به طور کلی فیفا ۱۴ در این زمینه بی اشکال نیست اما با توجه به این که نسخه ی نسل بعدی ای دارد نمی توان در این بخش اشکالات زیادی را از آن گرفت.
اما می رسیم به بخش اصلی بازی یعنی گیم پلی:
وقتی وارد فیفا ۱۴ می شوید نکته مثبتی که وجود دارد این است که شکل و شمایل تکراری منوها حذف شده اند و شکل جدید آن ها اولین نکته جدید این بازی است که البته چیز خیلی مهمی نیست. در ادامه بخش CARRER شامل یک سری تغییرات شده است که از مهم ترین آن ها می توان به اهمیت پرورش استعدادها اشاره کرد. اما اگر بخواهیم از بخش کریر که دچار تغییرات زیادی نشده است بگذریم فیفا ۱۴ ضعفی دارد که در نسخه های پیشین نداشت. بله Squad هایی که در روز آخر نقل و انتقالات در بازی وجود ندارد که ضعف بزرگی است. به طور مثال خرید های مهمی مثل مسوت اوزیل که راهی آرسنال شد و یا انتقال پرسر و صدایی مثل گرت بیل و یا حتی همین مسعود شجاعی خودمان! به تیم های جدید خود منتقل نشده اند که برای اولین بار فیفا ۱۴ در این بخش دچار مشکل شد که امری عجیب به نظر می رسد.
بخش Ultimate Team در پلتفرم های این نسل دچار تغییر نشده است. به طور کلی این در این بخش شما می توانید با مسابقه دادن و همچنین خرج کردن سکه هایی که می توان از Store خرید بازیکن خریداری کرده یا با بالاتر رفتن سطح خود بازیکن های بیشتری به تیم اضافه کنید. به طور کلی این بخش برخلاف کریر مود که باید با یک تیم اصلی بازی کنید دست شما را کاملا باز میگذارد که با گذشت زمان تیمی نظیر منتخب جهان را بسازید. در نسخه X1 این بازی که نوامبر عرضه می شود با چیزی حدود ۴۰ تن از برترین فوتبالیست های قدیمی اعم از دیگو مارادونا، پله، رود گولیت، گرد مولر، روبرتو باجو، میشل پلاتینی و بسیاری از ستاره های قدیمی تر بازی کنید. این بخش از فیفا به دو صورت انجام می شود. یکی مسابقات تک نفره که منتهی باید به وسیله شبکه های مخصوص کنسولها مانند Live و PSN انجام دهید و شکل دیگر نیز به صورت آنلاین با سایر تیم هایی است که خود را تقویت کرده اند. به طور کلی این بخش بدون داشتن پوینت در حالت آنلاین چند نفره چندان لذت بخش نخواهد بود اما در صورتی که بابت آن خرج کنید تجربه ای فوق العاده خواهید داشت.
اما برسیم به گیم پلی اصلی این بازی. در فیفا ۱۴ اولین چیزی که به ذهنتان می رسد این خواهد بود که به راستی این بازی سخت تر شده است. یک نکته مثبت در بازی این است که بازیکنان سبک نیستند و شما نمیتوانید به راحتی آن ها را حرکت بدهید. آن ها دارای وزن هستند و حرکت دادن توپ به همین علت کار سختی خواهد شد. بازیکن دیگر به راحتی توپ ها را کنترل نمی کند و نمیتواند مانند سری بازی های PES و تاحدودی FIFA های قبلی دستش را روی سرعت بگذارد و دیگر کسی جلودارش نشود. در فیفا شما باید حساب شده تر از قبل عمل کنید و با حفظ توپ و پاس های عمقی راهی به دروازه حریف پیدا کنید.به طور کلی فیفا ۱۴ شبیه سازی خوبی را ارائه داده است. فوتبال در اکثر نقاط دنیا تدافعی تر شده است و تیم هایی مثل اینتر یا چلسی توانسته اند در چند سال اخیر با این شیوه قهرمان اروپا هم بشوند. در این نسخه از فیفا شما متوجه می شوید که بازیکن ها هوش مصنوعی فوق العاده ای پیدا کرده اند. در این نسخه تعداد مهاجمین کمتر می شود و خب طبعا منطقی است که برتری عددی با مدافعین باشد. اما نکته ای که وجود دارد این است که در این نسخه بازیکنان سعی میکنند که همه نقاط زمین را پوشش دهند. به عنوان مثال در صورت نفوذ مدافعین کنار هافبک های تدافعی تیم جای آن ها را پر می کنند که امری جالب توجه است.در امر پاس دهی بازی دچار تغییراتی شده است. کنترل کردن توپ واقعا سخت شده است و البته بازیکن های حریف هم با پرس کردن شما حتی در یک سوم دفاعی سعی میکنند توپ را از شما بگیرند. به طور کلی پوشش دادن هم تیمی ها در این بازی فوق العاده است. مهاجمین نقشی فوق العاده را دارند. آن ها حتی مانع پاس دادن شما در خط دفاعی نیز می شوند. به طور کلی اگر بخواهیم گیم پلی فیفا ۱۴ را خلاصه کنیم می توانیم این را بگوییم که پاس دادن و کنترل آن سخت شده است، شوت ها کمی غیر طبیعی وارد دروازه می شوند و به به طور کلی بازی بر مبنای ضدحمله است.
همان طور که گفتم شوت ها متاسفانه در بازی غیر طبیعی شده اند. یکی از راه های ساده تر برای رسیدن به دروازه حرکت در عمق و ضربه زدن است که این امر کمی ساده شده است. شوت ها راحت تر وارد دروازه می شوند که البته EA در این مورد صحبت کرده بود اما کات غیرطبیعی توپ ها کمی آزار دهنده است. اما یکی از کارهای سخت در بازی گل زدن از راه سانتر است. متاسفانه فیفا در این نسخه مشکل عجیبی پیدا کرده است آن هم ضربه سر زدن است. خصوصا اگر یک مهاجم داشته باشید وی در میان مدافعان حریف اسیر شده است و نمی تواند ضربه سر بزند. البته امری غیر طبیعی نیست ولی احتمال گل شدن چنین توپ هایی هم بیش از حد پایین است. ویژگی های جدیدی که فیفا ۱۴ در بخش گیم پلی دارد مثل همیشه قابلیت هایی هستند که چندان به چشم نمی آیند. این قابلیت ها Pure Shot، Protect The Ball، Precision Movement و Teammate INTELLIGENCE نام دارند که اکثر آن ها کمتر به چشم می آیند. اصلی ترین ویژگی بین این قابلیت های جدید Protect The Ball است که به شما اجازه میدهد بتوانید توپ را نگه دارید و حتی بتوانید وقت بیشتری را نیز هدر بدهید. همچنین این قابلیت برای بازیکن هایی که حفظ توپ خوبی دارند می تواند در میانه میدان که حریف شما را پرس میکند موثر باشد.
فیزیک فیفا ۱۴ به نسبت خوب شده است. دیگر بعضا با یک برخورد ساده بازیکنان به زمین نمی افتند و همچنین فیزیک توپ و نحوه حرکت دادن آن به روی چمن بهتر شده است. البته این مورد
همان مسئله وزن بازیکن نیز بر میگردد، بازیکنان سنگین شده اند و شما صرفا یک جسم بسیار سبک را کنترل نمی کنید. بازیکن نمیتواند به سرعت بدود و با توجه به پراکندگی بازیکنان در سطح زمین استارت های بسیار سریع کمتر رخ می دهد. به طور کلی در این نسخه Movement و Top Speed و صد البته کنترل توپ اهمیت مهم تری دارند. مسئله ای مثل دریبلینگ با توجه به سخت شدن بازی نسبت به این فاکتورهایی که گفتم از اهمیت کمتری بر خورد دار است.
گیم پلی فیفا ۱۴ پیشرفت کرده است ولی یک سری فاکتورها می توانست در نسخه نسل فعلی بهتر پیاده شود. به هرحال باید دید که این بازی در PS4-X1 چه عملکردی را خواهد داشت. آیا فیفای نسل بعدی فقط گرافیک بهتری خواهد داشت؟
در امر لایسنس ها بازهم بازی در نسل فعلی لایسنس مسابقات معتبری مثل چمپیونز لیگ را ندارد و تنها لیگ های نه چندان معتبری مثل لیگ کلمبیا به بازی اضافه شده اند.
به واقع باید بگویم که حرف زیادی در مورد صداگذاری فیفا ۱۴ ندارم. به جز موسیقی های نسبتا خوب بازی گزارشگران هم تغییری نکرده اند. به طور کلی فیفا ۱۴ می توانست در این بخش پیشرفت کند اما ظاهرا تمام تمرکز را بر روی نسل بعد گذاشته است. صداگذاری و موسیقی بازی تغییر خاصی نکرده اند و مثل همیشه فقط خوب هستند و مشکلی ندارند.
نتیجه گیری:
به واقع نوشتن نقد این نسخه کار سختی بود. فیفا تمرکزش را بر روی نسل بعد گذاشته است و این امری مشهود است. نسخه نسل فعلی فیفا ۱۴ فقط خوب است و بدون پیشرفت مانده. در واقع می توانم فیفا ۱۴ را عنوان بنامم که قصد داشته نسبت به نسخه ۱۳ پیشرفت کند اما چندان موفق نبوده و فقط یک فوتبال لذت بخش را ارائه می دهد. به واقع فیفا می توانست یک شاهکار باشد اما نبود. فیفا تنها یک عنوان لذت بخش خوب است. پس بهتر است آن را بخرید و لذت ببرید و انتظارات را برای نسل بعد بگذارید. همین!
این نقد و بررسی برای نسخه ی نسل هفتم بود و نسخه ی نسل هشتم جداگانه نقد خواهد شد
[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:24 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(1) ]
شکل گیری سری METRO که بر اساس کتاب هایی با همین نام ساخته شده اند، فصل جدیدی در بازی های تیراندازی اول-شخص به وجود آورد و شاید بتوان آن را از معدود عناوین سبک آخر الزمانی دانست که توانسته تأثیر زیادی روی بازیکنان داشته باشد. METRO 2033 که توسط THQ منتشر شد، روند بسیار سختی را پشت سر گذاشت و با ورشکسته شدن این کمپانی، Deep Silver این IP ارزشمند را خریدای کرد. METRO: Last Light که همچنان توسط استودیوی اکراینی 4A Games ساخته شده یکی از بازی های بحث برانگیز و جالب توجه امسال به حساب میآید.

داستان
یکی از نقاط قوت سری METRO داستان آن است. همان طور که گفتیم، این بازی بر اساس کتاب هایی به نام METRO 2033 ساخته شده اند که نویسنده آن ها آقای دمیتری گلوخوسکی (Dmitry Glukhovsky) است. 4A Games نیز توانسته یک الگوبرداری بسیار خوب از آن داشته باشد و با وفادار بودن به اصل مضمون، ماجراهای بسیار خوبی را در بازی شکل بدهد. LL یک سال بعد از اتفاقات 2033 رخ می دهد و با توجه به اینکه بازی را به چه صورت به پایان رسانده باشید، شروع می شود. اکنون آرتیوم (Artyom) به عضویت گروه D6 درآمده است. وی پس از اتفاقات نسخه اول گرفتار کابوس های متعددی شده و خواب های وحشتناکی می بیند.
او قدرت خاصی در ارتباط برقرار کردن با موجودات وحشی دارد و به همین دلیل، همیشه ذهنش درگیر این موضوع است. در این بین، کان (Khan) خودش را به آرتیوم می رساند و پس از رفتن به سراغ رهبر گروه D6 که میلر (Miller) نام دارد، به آن ها می گوید که هنوز یکی از Dark Oneها زنده است و شاید آرتیوم با قدرت خاصی که دارد، بتواند با آن ها ارتباط برقرار کند. اما میلر دست به چنین کاری نمیزد و آرتیوم را به همراه تک تیراندازی به نام آنا (Anna) مأمور کشتن Dark One می کند. آن ها Dark One را پیدا می کنند و متوجه می شوند که او تنها یک بچه است که نمی تواند زیاد خطرناک باشد، اما ناگهان به ذهن آرتیوم وارد می شود و او را از هوش می برد.

پس از به هوش آمدن، آرتیوم توسط گروه دیگری به نام Nazi Reich دستگیر می شود و به زندان می افتد. در آنجا با کمک سربازی به نام پاول موروزو (Pavel Morozov) موفق به فرار می شود. اتفاقات زیادی برای این دو نفر رخ می دهند، اما در ادامه آرتیوم متوجه می شود که پاول یکی از افسران ارشد گروه دیگری به نام Red Line است که سعی در نابودی گروه D6 دارند. داستان بازی بسیار زیبا و فوق العاده هیجان انگیز دنبال می شود و نمیتوان به راحتی از آن فاصله گرفت. شخصیت پردازی های خوب و فضاسازی های بی نظیر باعث شده تا داستان بسیار جالب توجه و درگیر کننده باشد. المان های آخر الزمانی به شکل مناسبی به کار رفته اند و شاید در مقایسه با سایر بازی های هم سبک در سطح بالاتری قرار داشته باشند.

گرافیک
LL در بخش گرافیک یک سر و گردن بهتر از 2033 ظاهر شده و این تفاوت ها به خوبی در نسخه کنسولی و PC قابل مشاهده هستند. استودیوی 4A Games با استفاده از موتور اختصاصی اش که 4A Engine نام دارد، دست به ساخت این بازی زده و نتیجه آن نیز محصول قابل قبولی بوده است. اولین چیزی که در این بازی خودنمایی می کند، خلق فضاهای تاریک و مرموز است. نورپردازی فوق العاده نیز در ایجاد حس آخر الزمانی بی تأثیر نبوده است. Lens Flareهایی که از انواع و اقسام نورها به وجود آمده اند یا نورهای داینامیک روی روند بازی موثر هستند. نورپردازی باعث شده تا محیط های باز و فضای مرده شهر مسکو به خوبی شبیه سازی شوند و حال و هوای ابری و حس مرگ موجود به بازیکنان منتقل شود. سایه ها نیز به شکل خوبی نسبت به منبع نور از خود واکنش نشان می دهند و از آنجایی که نورها به شکل داینامیک طرحی شده اند، شاهد تغییر حالت سایه ها هم خواهید بود.
این موضوع بیشتر از هر چیز دیگری در سایه شخصیت اصلی مشاهده می شود. البته نباید لرزان و چندضلعی بودن برخی سایه ها را نادیده گرفت که در برخی مواقع به شدت محسوس است و سریعاً جلب توجه می کند. شهرهای مخروبه، متروهای تاریک و ساختمان هایی که تارهای عنکبوت سرتاسر آن ها را فرا گرفته اند و محل زندگی این حشرات جهش یافته شده، کاملاً با فضای بازی هماهنگی دارند و گشت و گذار در آن ها را دلهره آور کرده اند. از طرف دیگر، LL توانسته استفاده خوبی از NVIDIA Physics داشته باشد که نتیجه آن تخریب خوب برخی از پناهگاه ها و یا داینامیک بودن بیشتر آیتم های محیط است. طراحی صورت و لباس شخصیت ها بد نیست، اما وجود ضعف در برخی از انیمیشن ها باعث شده تا حرکات آن ها جالب به نظر نرسد. جلوه های ویژه و Particle Effectهای جذابی برای بازی طراحی شده اند. این موضوع باعث شکل گیری محیط هایی با گرد و غبار و تغییر شرایط آب و هوایی شده اند. بارش باران در LL چندان جالب نیست، اما تأثیر خوبی روی ماسک آرتیوم می گذارد و دید او را تا حد زیادی مختل می کند.

موسیقی/صداگذاری
موسیقی در خلق فضایی بی نظیر برای LL نقش مهمی داشته و این موضوع را باید مدیون ساخته های الکسی اوملچوک (Alexey Omelchuk) بود. آهنگ هایی که در این بازی می شنوید، حالتی مرموز و دلهره آور دارند. تنوع قطعات باعث شده تا در شرایط مختلف، خود را به خوبی با اتمسفر بازی هماهنگ کنید. گاهی صحنه ها اکشن هستند و موسیقی روند هیجان انگیزی به خود می گیرد و گاهی روند بازی مرموز می شود و نواها حس دلهره و تنهایی خاصی را به وجود میآورند. در کنار موسیقی، صداگذاری انجام شده در محیط نیز بسیار حرفه ای صورت گرفته است. توجه به منبع صدا شما را متوجه فاصله و جهت آن می کند. قدم زدن افراد، راه رفتن موجودات شیطانی و... کاملاً قابل تشخیص هستند. صداگذاری روی شخصیت ها نیز قابل قبول است و صداپیشه ها در این قسمت عملکرد خوبی داشته اند، اما ضعف انیمیشن های صورت باعث شده تا دیالوگ ها به هیچ عنوان با حرکات صورت اشخاص هماهنگی نداشته باشند.

گیم پلی
گیم پلی بسیار جذاب و متنوع LL باعث شده تا این عنوان تنها یک تیراندازی اول-شخص معمولی نباشد. بازی نه تنها شما را در صحنه های جذاب اکشن قرار می دهد، بلکه توانسته المان های مخفی-کاری و حس Survival Horror معقولی را منتقل کند. در حالیکه گیم پلی خطی دنبال می شود، چالش های متعددی را پیش روی شما قرار خواهد داد. روند اکشن بسیار نفس گیر است و صحنه های سینمایی طراحی شده، کمک زیادی به آن کرده اند. متأسفانه همانند نسخه قبلی، کم کاری در طراحی انیمیشن های آرتیوم، کمی از هیجان بازی کاسته است. خیلی از کارهایی که نیاز به تحرکات دست او دارند، همچنان بدون هیچگونه اتفاقی به نمایش درمی آیند.
اگر صحنه های سینمایی به شکلی طراحی می شدند که بازیکنان دخالت بیشتری در آن ها داشتند، قطعاً گیم پلی بهتری را شاهد بودیم. در اکثر این سکانس ها، شما تنها نظاره گر اتفاقات رخ داده خواهید بود و کمتر پیش میآید که از Quick Time Event استفاده شود. مراحل طوری طراحی شده اند که در آن ها آزادی خوبی به بازیکنان برای انجام دادن کارهای مختلف داده شده، اما شرایط بازی به گونه ای هستند که مخفی-کاری را بر حالت اکشن ترجیح می دهید که البته این امر باعث آسان تر شدن روند بازی خواهد شد. عبور از مکان های نورانی به صلاح شما نیست، چون توسط دشمن شناسایی می شوید. پس بهتر است که محیط های تاریک را انتخاب کنید.

همچنین میتوانید منابع نور را خاموش کنید یا آن ها را بشکنید. ممکن است که در زمان مبارزه با موجودات مخوف مترو ماسک آرتیوم آسیب ببیند یا خون و آب روی آن ریخته شود که تنها با فشار دادن یک دکمه می توانید آن را تمیز کنید. تعویض فیلتر ماسک نیز نقش مهمی را ایفا می کند و همیشه باید به این موضوع توجه داشته باشید و محیط را برای پیدا کردن فیلترها جستجو کنید. سیستم Loot کردن خوبی در LL طراحی شده و شما با کشتن دشمنان و یا گشت و گذار در محیط می توانید آیتم های کارآمدی را پیدا کنید. امکان شخصی سازی سلاح ها نیز وجود دارد و شما می توانید سلاح های خود را در طول بازی تقویت کنید. یکی از مشکلات جدی بازی در بخش گیم پلی هوش مصنوعی دشمنان است. در قسمت های اکشن، هوش مصنوعی بد آن ها باعث می شود تا کارهای مسخره ای انجام دهند و یا حتی در برخی مواقع متوجه حضور شما نمی شوند.

نتیجه گیری
LL یک FPS بسیار خوب با اندکی مشکلات است که می تواند نظر خیلی ها را به سمت خودش جلب کند. این بازی ترکیب جالبی از داستان و اتمسفری گیرا را پیش روی شما قرار می دهد.

[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:19 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(1) ]

داستان
چون WWE در اصل یک ورزش نمایشی است، از داستان نیز برخوردار هست. به این صورت که در هر هفته اتفاقات جدیدی رخ می دهند. بخش داستانی بازی 30 Years of Wrestlemania نام دارد که شما بجای ستاره های قدیمی ای مثل Hulk Hogan و Andre The Giant بازی می کنید و شاهد وقایعی هستید که در هر سری اتفاق افتاده اند. روایت داستان طبق همان وقایع نسبتاً خوب طراحی شده است. میان پرده ها از انیمیشن و تعدادی ویدئوهای مسابقات هستند. بخش WWE Universe بازی هم تفاوت چندانی با نسخه قبلی ندارد، ولی با توجه به اضافه شدن یک سری ستاره ها در Feud و روابط بین آن ها، تفاوت هایی ایجاد شده است. با اینکه اکثر بازی های ورزشی از داستان خاصی برخوردار نیستند، ولی WWE سوژه خوبی برای پرداختن به این قسمت دارد که در WWE 2K14 هر چند تکراری، ولی قابل قبول است.

گرافیک
گرافیک بازی در حقیقت هیچ تفاوتی با نسخه قبلی ندارد، ولی به طراحی ستاره ها نمی توان ایراد زیادی گرفت. چهره آن ها نسبتاً خوب است و حرکات هم با استفاده از Motion-Capture ساخته شده اند. چهره تماشاچیان فانتزی و شبیه به کاغذ است که بسیار آزار دهنده جلوه می کند یا مثلاً داور بازی همان مدل قبلی است و یا ظاهر چند تن از ستاره ها کوچکترین فرقی نکرده است. جزئیاتی مانند عرق یا خون نیز ضعیف کار شده اند.

موسیقی/صداگذاری
در WWE هر ستاره ای موزیک خاص خود را دارد که در زمان ورود به رینگ و پیروزی او اجرا می شود. این موزیک ها در منو هم پخش می شوند و بازی دیگر نیازی به ساخت موسیقی ندارد و از این جهت هم سازندگان بازی می توانستند بجای آن، وقت خود را روی بهبود گویندگی و گزارشگری در حین انجام مبارزات بگذارند، ولی دو گزارشگر اصلی این سری یعنی مایکل کول (Michael Cole) و جری لالر (Jerry Lawler) دقیقاً همان دیالوگ هایی را که برای نسخه قبلی نوشته شده، ادا می کنند! در عوض، صداگذاری ستاره های معروف برای بخش 30 Years of Wrestlemania بسیار خوب کار شده و همچنین افکت های صوتی بازی مثل مشت، پریدن، ضربه، خراب شدن میز و... در رینگ قابل قبول هستند.

گیم پلی
گیم پلی سری بازی های WWE به مبارزه در رینگ با حریف خلاصه می شود. تعداد زیادی ستاره جدید در این شماره اضافه شده اند که از جمله آن ها Damien Sandow ،Ryback و گروه Shield هستند. خوشبختانه گیم پلی بازی، آن روانی سابق را حفظ کرده و قابلیت هایی نظیر OMG Finishers یا Mid-Air Finishers بهبود یافته اند. مثلاً Ryback می تواند حرکت Shellshock خود را روی 2 ستاره انجام دهد یا Randy Orton می تواند زیباتر از قبل، در هوا حریف خود را RKO کند. یک سری جزئیات دیگر مثل Close-Line زدن و انداختن حریف از روی طناب به بیرون نیز بهتر کار شده اند، ولی موارد مهم در گیم پلی بازی هنوز از اشکالات و باگ هایی برخوردار هستند.
مثلاً در مسابقه Hell in a Cell بازیکن نمی تواند بالای Cell آزادانه به مبارزه بپردازد و یا دوربین در بعضی زوایا از جذابیت بازی می کاهد. سیستم های Pin و Submission هم تغییر زیادی نکرده اند، ولی Kick Out کردن و خارج شدن از این دو مرحله ساده تر شده است. در بخش آنلاین، شما می توانید در مسابقات Royal Rumble شرکت کنید و در Leaderboard، خود را ارتقا دهید و همچنین سرورهای تهیه شده توسط 2K Sports در مقایسه با ΤΗQ برای این قسمت بسیار بهتر هستند و کمتر به مشکل برمی خورید. در کل گیم پلی WWE 2K14 با اینکه تغییر زیادی نسبت به WWE '13 نداشته، اما همچنان جذابیت نسبی خود را حفظ کرده است.

نتیجه گیری
با توجه به اینکه ناشر WWE 2K14 عوض شده بود، انتظار یک عنوان جدید در مقایسه با عناوین قبلی می رفت که این هدف شکست خورد، ولی به هر حال برای طرفداران این سری و عنوانی است که به آن ها اجازه می دهد تا در رینگ با ستاره های مورد علاقه شان لحظات لذت بخشی را سپری کنند.

[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:18 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]
سال ها پیش بود كه اولین نسخه از سری محبوب Rayman برای PC و PlayStation منتشر شد كه به عنوان یك بازی 2D در آن سال ها بسیار مورد توجه قرار گرفت. پس از عرضه یك نسخه موفق، این سری به شكل جدیدی در قالب عناوین 3D ادامه پیدا كرد و در نتیجه از ریشه های خود فاصله گرفت و به یك خواب عمیق چند ساله فرو رفت. خوشبختانه سال 2011 میزبان موفقی برای بازگشت این مجموعه به ریشه های خود بود و Rayman Origins با قصد تكرار موفقیت های نسخه اصلی منتشر شد. این نسخه كه توسط میشل انسل (Michel Ancel) دوست داشتنی طراحی و روانه بازار شده بود، در زمره برترین عناوین 2D تاریخ این نسل جای گرفت.
البته علیرغم تحسین كارشناسان، RO نتوانست انتظارات مالی ناشر را برآورده كند و همین نكته باعث شد تا E3 2012 باعث حسرت همگان با معرفی نسخه جدیدی به نام Rayman Legends بصورت انحصاری برای كنسول Nintendo باشد. نمایش فوق العاده این قسمت از یك طرف و انتخاب Wii U به عنوان پلتفرم آن از طرفی دیگر، باعث شد تا حضار، خود را بابت حمایت نكردن از RO سرزنش كنند. البته قضیه به همین جا ختم نشد و درخواست های مكرر علاقه مندان به ناشر، سبب شد تا خیلی زود این بازی برای سایر پلتفرم ها نیز تأیید شود. اكنون RL با تجربه درخشان دو دوره از E3 در سال های اخیر منتشر شده كه باید دید ارزش آن همه درخواست را داشته یا خیر؟

داستان
داستان و نحوه روایت آن برای سازندگان بازی های 2D پلتفرمر هیچگاه به عنوان یكی از اولویت ها در ساخت عناوین جدیدشان مطرح نبوده، زیرا لازمه یك بازی موفق در این سبك، گیم پلی مفرح و لذت بخش است. به همین دلیل، این مورد همواره به كانون توجهات سازندگان تبدیل شده است. سری Rayman نیز از همین قاعده كلی پیروی می كند، اما از معدود عناوین 2D است كه داستانی ساده، اما قابل قبول را ارائه می دهد و دلیل عمده آن هم، بسته به وجود شخصیت های داستانی محبوبی همچون Rayman و GloBox است. داستان RL از آنجایی آغاز می شود كه Rayman و دوستان تنبلش كه مدتهاست به شغل شریف تن پروری مشغولند، به خواب عمیقی فرو رفته اند.
در این حال، موجوداتی ناشناخته مثل اژدها و غول های افسانه ای به محل زندگی آن ها هجوم می آورند و طبق معمول Rayman و همراهانش باید تمامی این مشكلات را برطرف كنند. در ابتدای بازی Rayman توسط Morphy از خواب چندین ساله بیدار می شود. او وخامت اوضاع را برای قهرمانان شرح می دهد و از آن ها كمك می طلبد. به این ترتیب، دار و دسته جنگلی ها راهی سفری پرمخاطره جهت رویارویی و نابود كردن موجودات افسانه ای به درون تابلوهای نقاشی می شوند. به طور كلی، تنها شاخص داستان این نسخه، همچون عناوین قبلی، خلق شخصیت های دوست داشتنی و جدیدی است كه همواره از این مجموعه سراغ داشته ایم. كلیت داستان دارای هیچ پیچیدگی خاصی نبوده و همچون دیگر آثار كلاسیك این سبك در اوج سادگی پیش می رود، اما با این حال دارای نكات جالبی است كه باعث می شود تا RL از این نظر عنوان ضعیفی نباشد.

گرافیك
سری بازی های Rayman از ابتدای راه تا به حال، به وجود گرافیك هنری و زیبا، زبانزد خاص و عام بوده و این برتری، نكته تازه ای برای این عنوان محسوب نمی شود. این زیبایی زمانی به اوج خود رسید كه تم گرافیكی شاد و طنزآمیز RO در میان بازار اشباع شده ای از عناوین خشن و آخر الزمانی، بسیار مورد توجه قرار گرفت. تا جایی كه به اثر جدید استودیوی Ubisoft Montpellier لقب نقاشی هنری داده شد. اینبار در RL شاهد پیشرفت گرافیكی محسوسی هستیم كه روی همان تم كارتونی و بسیار دیدنی بازی اعمال شده است. RL با استفاده از موتور انحصاری Ubisoft، یعنی UbiArt Framework ساخته شده كه جلوه های بصری و جنبه های هنری آن بیشتر به یك تابلوی نقاشی می مانند تا یك بازی کامپیوتری.
پس زمینه های زنده و در اكثر مواقع توأم با جلوه های 3D كه در راستای عمق دادن به گیم پلی نقش خود را ایفا می كنند، هر كدام به تنهایی، یك تابلوی نقاشی بوده و قادر هستند تا برای مدت ها، هر كسی را محو تماشای محیط كنند و این در حالیست كه شاخص اصلی و قدرتمند گرافیك بازی، مانند قبل، مربوط به طراحی شخصیت ها و انیمیشن های متنوع آن ها می شود. سازندگان در این زمینه بسیار موفق ظاهر شده اند و خیلی كم پیش می آید که نمونه های مشابهی در طول بازی در موقعیت های یكسان دیده شوند. اضافه شدن جلوه ها و افكت های بصری جدید در كنار مدل های متفاوتی از شخصیت های اصلی قابل بازی از دیگر نقاط برجسته این نسخه محسوب می شوند. ارزش های گرافیكی این بازی به هنگام جابجایی در بین مراحل و لوكیشن های متنوع (از محیط های جنگلی گرفته تا قلعه های باستانی در دل كوهستان) با حضور انواع جدیدی از دشمنان ریز و درشت است كه تجلی پیدا می كنند. در كنار تمامی موارد مذكور، سرعت فریم 60 را نیز اضافه كنید كه تأثیر بسزایی بر بالا بردن سرعت گیم پلی گذاشته است.

موسیقی/صداگذاری
RL نه تنها از نظر بصری دارای نقاط برجسته ای است، بلكه صداگذاری آن تحت تأثیر همین موضوع به شكل تحسین برانگیزی صورت گرفته تا شاهد عنوانی به مراتب قوی تر از نظر سمعی و بصری نسبت به RO باشیم. البته همچنان دیالوگ های آنچنانی در بازی وجود ندارند، اما بذله گویی های برخی شخصیت ها در غالب لهجه و زبان خاصی كه دارند، در نوع خود بسیار لذت بخش است. همچنین استفاده از افكت های صوتی كوتاه به منظور جلوه دادن به برخوردها و اتفاقات سریع موجود در جریان بازی، هر بازیکنی را به خود جذب می كند. یكی دیگر از نكات قابل تأمل در بخش صداگذاری، افزایش چشمگیر افکت های صوتی در پس زمینه و آنچه كه توسط موجودات و عوامل محیطی به گوش می رسد، است كه بسته به نوع مراحل متغیر هستند. موسیقی RL عملكرد بسیار متفاوت و به مراتب بهتری نسبت به RO از خود به نمایش گذاشته است. اینبار هم کریستوف هرال (Christophe Héral) و بیلی مارتین (Billy Martin) با بهره گیری از چند سبك مختلف موسیقی كه عمدتاً آهنگ های شاد و محبوب این سری هستند، بازیكن را در دنیای بازی غرق می کنند.

گیم پلی
گیم پلی، مهمترین بخش عناوین پلتفرمر یا به نوعی پاشنه آشیل آن ها محسوب می شود كه موفقیت در این بخش موجب پیروزی است و عكس این قضیه نیز امكانپذیر است. در ابتدا ممكن است RL را با نسخه قبلی اشتباه بگیرید، زیرا هسته اصلی گیم پلی همچنان دست نخورده باقی مانده است. اما پس از دقایقی با حضور Morphy متوجه تفاوت های میان این دو نسخه خواهید شد. همواره در طول مراحل، باید سریع نحوه عملكرد او را برای حل معماها و نابودی دشمنان مشخص كنید كه گاهی تأخیر به منزله نابودی محسوب می شود.
Morphy می تواند آن ها را سرگرم و آسیب پذیر كند، موانع را از پیش روی شما بردارد و در مواقعی كه فكرش را هم نمی كنید، به دادتان برسد، او به تنهایی می تواند وجه تمایز میان دو نسخه اخیر لقب بگیرد. همچنان در ابتدای مراحل، می توانید از میان شخصیت های موجود، یكی را انتخاب كنید. سپس با استفاده از رابط كاربری بازی میان مراحل اصلی و جانبی كه در قالب تابلوهای دیواری حضور دارند، جابجا شوید و هر فصل از گیم پلی، در محیط های متنوعی دنبال می شوند. با پریدن و ضربه زدن به دشمنان آنها را از بین ببرید و از صد موانع و معماها عبور كنید. بر خلاف نسخه قبلی، تمامی قدرت های موثر بر روند گیم پلی از ابتدا در اختیار بازیكن قرار دارند و دیگر آن سیستم پیشرفت دوست داشتنی موجود در نسخه قبلی وجود ندارد.

دیگر المان های كلیدی موجود در این سری همچون راه رفتن روی دیوارها، شنا كردن، ضربات سنگین و سرعتی و همچنین پروازهای مقطعی، همگی به همان شكل شناخته شده گذشته به این نسخه منتقل شده اند. مبارزه با Bossهای غول پیكر، اما كارتونی نقش پررنگ تری در این نسخه ایفا می كند، اما همچنان جمع آوریLum ها اصلی ترین هدف شما در طول بازی محسوب می شود. مراحل جانبی مفرحی همچون KungFoot هم در RL طراحی شده اند كه می توانید در قالب تیم های فوتبال با یكدیگر رقابت كنید. البته بالا رفتن ارزش آیتم های موجود در بازی مقداری باعث كند شدن گیم پلی شده، زیرا بازیكن سعی می كند تا برای رسیدن به امتیاز بیشتر، تمام محیط را بررسی كند. همچنین وجود مراحل مخفی و اهمیت آنها در بخش امتیازدهی، باعث می شود تا به سرعت از هر جایی عبور نكنید. كنترل بازی فوق العاده است و برای هر كدام از حركات اصلی كلیدهای مجزایی در نظر گرفته شده تا درصد خطاها كاهش یابد. اما شاید اصلی ترین نقطه قوت این نسخه، بخش چندنفره مفصل آن باشد كه از همان كلیت RO تبعیت می كند. همچنان می توانید به طور همزمان با 4 نفر در قالب 4 شخصیت در بازی مدت ها تفریح كنید.

نتیجه گیری
RL یكی از برجسته ترین عناوین پلتفرمر این نسل است كه با بهره گیری از فضای طنزآلود و محبوبیت بسیار بالای شخصیت های دوست داشتنی اش در قالب دنیایی زیبا و جلوه های بصری خارق العاده، تجربه ای نوین از یک عنوان 2D پلتفرمر را در اختیار علاقه مندان قرار می دهد.

[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:17 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]
در این بازی اکثر قهرمانان و ضد قهرمانان کمیک های مارول حضور دارند و به دست گرفتن کنترل آن ها در این بازی می تواند حال و هوای خاصی داشته باشد. در کاور بازی هم ۱۱ تا از این قهرمانان حضور یافته اند که در راس آن ها Iron Man (مرد آهنی) را می بینیم.

زمانی که دموی بازی LEGO Marvel Super Heroes به نمایش درآمد، خیلی ها از خود پرسیدند که “آیا این بازی روی PS4 در حال اجرا است؟” و بعد با Xbox 360 مواجه شدند! این بازی دارای صحنه هایی است که به سرعت شما را تحت تأثیر قرار می دهند.
شما Sand Man را مشاهده می کنید که از هزاران تکه LEGO تشکیل شده و تمام آن ها روی هم یک هیولای بسیار بزرگ به اندازه یک آسمان خراش را به وجود آورده اند. وسعت و جزئیات محیط واقعاً عالی است و وجود بیش از ۱۰۰ شخصیت قابل بازی در این عنوان، شما را غافلگیر خواهد کرد. استودیوی TT Games کاری کرده که هر چه از سری بازی های LEGO تا این لحظه می شناختیم را از یاد ببریم.

فیل رینگ (Phil Ring) تهیه کننده این بازی می گوید: “ما می دانستیم که بالاخره باید نسل قبلی و تکنولوژی های قدیمی را پشت سر گذاشت و به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا از تمام قدرتمان در طراحی محیط بازی استفاده کنیم. با این کار، هم شخصیت های بزرگ تری را نمایش داده و هم اتفاقات بیشتری را به بازیکنان نشان دهیم. ما خیلی خوش شانس بودیم که چنین تیم حرفه ای را برای رسیدن به این هدف در اختیار داشتیم و به همین دلیل سعی کردیم تا تکنولوژی جدیدی را خلق کنیم که موتور بازیسازی را بسیار متحول کرد و همه چیز را تغییر داد.” بزرگ ترین محیط بازی، مکانی است که Hulk در آن دیده می شود.

او یکی از شخصیت های بسیار بزرگ LMSH است و قطعاً باید برای او محیط های عظیمی طراحی می کردیم. او تأثیر زیادی روی محیط می گذارد و می تواند همه چیز را خراب کند. همچنین او قرار است با ارتش سربازان شنی در شهر نیویورک مبارزه کند. TT Games می گوید که شخصیت های Hulk و Big-Fig بسیار متفاوت هستند و از همه مهمتر، بازی کردن با آن ها هیجان خاص خودش را دارد. این شخصیت ها می توانند یک اتومبیل را بلند کنند، دیوارها را از بین ببرند و دنیای لگویی بازی را به ویرانه تبدیل کنند. در کنار Hulk، شخصیت های دیگری مانند برخی از افراد X-Men را هم مشاهده می کنید.

LMSH مجموعه ای از تمام ابرقهرمان های Marvel است که هر کدام لحظاتی به یاد ماندنی را برای شما رقم می زنند. همچنین یکی از تفاوت های مهم این بازی نسبت به نسخه های قبلی، این است که LMSH کاملاً Open-World ساخته شده و بازیکنان می توانند به هر جای شهر نیویورک که می خواهند، بروند. همچنین این بازی یک انقلاب بزرگ را در سری بازی های LEGO به وجود آورده و بازیکنان در تغییر شخصیت ها و استفاده از قدرت های مخصوص آن ها المان های جدیدی را مشاهده خواهند کرد.

به طور مثال، Hulk به Grand Central Station می رود و در این هنگام، کوهی از شن از پنجره ها و درهای این مکان داخل می شوند. در این حالت، بازیکنان می توانند شخصیت خود را عوض کنند و کنترل Iron Man را بدست بگیرند.

وقتی شخصیت بازی را عوض می کنید، سریعاً متوجه تغییر گیم پلی می شوید. Iron Man کاملاً با Hulk فرق دارد و گیم پلی او نیز تا اندازه زیادی به یک عنوان اکشن سوم-شخص تغییر می کند. نمای دوربین به شکل بسیار خوبی شما را در جریان تمام اتفاقات قرار می دهد. Hulk نیز در هر زمان از بازی می تواند خودش را به حالت طبیعی و شخصیت بروس بنر (Bruce Banner) دربیاورد. در حالیکه شن ها ساختمان را خراب می کنند، Hulk که اکنون به بروس تبدیل شده از آنجا خارج می شود و دوباره خودش را به Hulk تبدیل می کند تا بتواند با دشمنانش مبارزه کند. بعد از این قسمت ها، ما شخصیت سومی را مشاهده کردیم.

او Spider-Man بود که TT Games آن را بسیار جالب و منحصر به فرد طراحی کرده است. او به خوبی می تواند با تارهایش در محیط گردش کند و ظاهرش بسیار جالب از کار درآمده است. Particleهای بسیار زیادی را در بازی مشاهده می کنید که ابرها نیز بخشی از آن ها به حساب می آیند. حال این ۳ شخصیت سعی می کنند تا با همکاری با یکدیگر Sand Man را از بین ببرند.

هر کدام از این قهرمان ها با قدرت های خاصی که دارند، او را به تله می اندازند و سرانجام Hulk او را از بین می برد. تمام شخصیت ها با صداگذاری کامل در بازی حضور دارند و همچنان دیالوگ های بامزه ای برای آن ها در نظر گرفته شده اند. همچنین، در حالیکه به نظر می رسد LMSH برای کنسول های نسل بعد ساخته شده، باید بگوییم که می توانید این عنوان را روی کنسول های حال حاضر هم تجربه کنید
[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 21:10 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]
میدونم وبمو هک کردی........................................................ .
فقط اینو بدون که من واسم بازدید کننده مهم نیست واسم این مهمه که مردم بفهمن کدوم بازی خوب و کدوم بازی بده و من بازم توی این وبلاگ مطلب میزارم............. . و وبلاگمو دوست دارم..........................................
[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 12:42 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]
مطمئنا بسیاری از شما نام بازی هایی همچون Counter و Half Life را شنیده و یا بازی کرده اید . همان گونه که شما هم می دانید این دو بازی ۲ تا از بهترین عناوین شرکت بازی سازی VALVE می باشد . شرکت VALVE به ساخت بازی های بی نظیر اول شخص و همین طور با قرار دادن نوآوری های جدید و خلق سبک های گوناگون بازی های رایانه ای معروف است و همه ی دوستداران بازی با آن آشنایی دارند . و باز بار دیگر این شرکت دست به ساخت یک بازی اول شخص و البته با نوآوری های زیاد زده است که باعث کسب مقام های بالایی در رده های مختلف از سایت های معروف دنیای بازی گرفته است .
نقاط مثبت : صداگذاری عالی , گیم پلی خوب , حالت چند نفره , فیزیک خوب و …
نقاط منفی : داستان ضعیف , گرافیک نسبتا ضعیف , کمبود اسلحه و …
داستان بازی به طور کاملا واضح یک داستان کلیشه ای و قابل پیش بینی است . داستان بازی به این گونه است که یک ویروس ناشناخته در سطح شهر لس آنجلس پخش می شود و تمامی افرادی که با آن تماس پیدا کرده اند را تبدیل به زامبی می کند . در این بین فقط ۴ نفر از مردم شهر به دلایل نامعلوم به این ویروس مبتلا نمی شوند و سالم می مانند و باز به طور نامعلومی همدیگر را در شهر می یابند . حالا همانطور که گفته شد شما به راحتی می توانید بقیه داستان را پیش بینی کنید . مانند یک فیلم سینمایی باید با همکاری همدیگر از دست زامبی های موجود در شهر فرار کرده و با بی سیم گروه نجات را خبر کنید و از شهر فرار کنید .
البته این داستان مربوط به بخش Single بازی است . ۴ شخصیت موجود در بازی Zoey , Bill , Louise و Francis هستند و هریک دارای مهارت ها و خصوصیات خاص خود می باشند . البته شما با انتخاب هر یک از این شخصیت ها برای انجام بازی مراحل یکسان و کارهای یکسانی را باید انجام دهید و تقریبا هیچ فرقی نمی کند که شما کدام را انتخاب می کنید .
حالا به معرفی هر یک از این شخصیت ها می پردازیم :
Bill : پیر ترین شخصیت موجود در بازی است و از تجربه ی بسیار بالایی برخوردا است . Bill اسلحه ی M4 را بیشتر از اسلحه های دیگر می پسندد و دوست دارد تا با آن زامبی های رو به روی خود را نابود کند .
Francis : خشن ترین شخصیت همین Francis است و اسلحه ی مورد علاقه اش هم شاتگان است .
Louise : شخصیتی سیاه پوست با اسلحه ی مورد علاقه ی Uzi !
Zoey : تنها شخصیت زن بین ۴ کاراکتر اصلی بازی است و بیشتر دو کلت و یا Rifle را می پسندد .
البته هیچ چیزی از زندگی و سابقه ی این ۴ شخصیت معلوم نیست و هیچ کس نمی داند که چطور همدیگر را پیدا کرده اند و قصد فرار با هم را دارند .
در بازی ۶ نوع از زامبی وجود دارند که به معرفی ویژگی های هر یک از این زامبی ها می پردازیم :
زامبی های معمولی : این نوع زامبی ها هیچ کار خاصی را انجام نمی دهند و مانند زامبی های دیگری که در بازی های مختلف همچون Resident Evil دیده اید عمل می کنند . با این تفاوت که این زامبی ها سریعتر و باهوش تر هستند . بیشتر زامبی های موجود در بازی از این نوع اند و کشتن آنها هم کاری ندارد .
زامبی های Hunter : این نوع زامبی ها قادر به پریدن به فواصل طولانی هستند و می توانند از فواصل دور به روی شما بپرند . این نوع زامبی ها همیشه در حال نیم خیز و آماده ی حمله به شما هستند .
زامبی های Bomber : این نوع از زامبی ها خیلی جالب هستند و باید مواظب آنها باشید . این زامبی ها دارای هیکلی چاق هستند و به راحتی میمیرند . تنها نکته ی موجود در آنها این است که در هنگام برخود تیر به آنها منفجر می شوند و ماده ی لجن مانندی به اطراف پرت می کنند . مواظب باشید که آنها را در نزدیکی خود از بین نبرید . چون با منفجر شدن آنها آن ماده به روی صورت شما می ریزد و تا مدتی مانع دید شما می شود و این فرصتی مناسب برای دیگر زامبی ها برای حمله به شماست .
زامبی های Smoker : این زامبی ها دارای جان بیشتری نسبت به زامبی های قبلی هستند و سلاح آنها برای مقابله با شما زبانشان است ! آنها می توانند از فواصل دور با زبان دراز و چسبنده ی خود شما را بگیرند و به طرف خود بکشند و بعد شما را زیر مشت و لگد از بین ببرند .
زامبی های Tank : از این زامبی ها تعداد کمی در بازی موجود می باشد . مشخصه ی آنها هیکل بزرگ و نیروی بسیار آنهاست . وقتی که راه می روند زمین زیر پایشان می لرزد و وقتی شما را احساس می کنند بدون هیچ مقدمه ای به سمتتان می آیند و هر چیزی را که در سر راهشان باشد به چندین متر آن طرف تر پرت می کنند . البته با شما هم همین کار را می کنند .
زامبی های Witch : بر خلاف ظاهر آرام و معصومشان از بقیه زامبی ها خطرناک ترند . این زامبی ها از همه ی زامبی های قبلی جان بیشتری دارند . این زامبی ها با صدای گریه شما را به سوی خود جذب می کنند و اگر نور چراغ قوه و یا تیری به سمت آنها زده شود به سرعت به سمت شما حمله می کنند . جالب اینجاست که این نوع زامبی فقط به سمت کسی که به او تیر می زند و یا نور به سمت او گرفته است حمله می کند . بهترین راه برای اینکه به آنها بر نخورید این است که بدون هیچ سروصدایی از کنار آنها رد شوید .
گیم پلی بازی بر کار گروهی ۴ نفره استوار است و شما باید یکی از ۴ شخصیت بالا را برای انجام بازی انتخاب کنید . در این بازی به هیچ وجه نمی توان بدون همکاری بازی را به اتمام رساند و خود را از این شهر وحشتناک نجات داد . پس نباید هیچ وقت به فکر کار یک نفره بیفتید که در این صورت مرگ شما حتمی خواهد بود . البته در بخش Single دوستان شما به خوبی با شما همکاری می کنند . مثلا اگر در بین انبوهی از زامبی ها گیر کنید به سرعت خود را برای یاری به شما می رسانند . حتی اگر زخمی هم شوید به کمکتان می آیند و از جان خود به جان شما می دهند .
در بازی هیچ چیزی به نام مخفی کاری وجود ندارد و شما باید بر اصل بکش و برو بازی را انجام دهید . یعنی اینکه اصلا در بازی چیزی به نام فکر کردن وجود ندارد و شما باید هرکسی را که در جلو و یا حتی در پشت خود دیدید را از بین ببرید .
در بازی تعداد بسیار کمی اسلحه وجود دارد که بسیار زجر آور است . در کل ۵ نوع سلاح کلت , شاتگان , M4 , Uzi , Rifle در بازی موجود است و شما فقط می توانید به همراه کلت یکی از ۴ سلاح دیگر را بردارید . یک نکته ی عجیب هم اینجاست که کلت شما به هیچ وجه بدون تیر نمی شود و دارای تیر بی نهایت است .
بخش چند نفره ی بازی از بخش یک نفره ی آن به مراتب بهتر و هیجان انگیز تر است و مطمئنا کسی که یکبار این بخش را تجربه کند دیگر به بخش یک نفره بر نخواهد گشت . این بخش نیز به دو قسمت Campaign و Versus تقسیم می شود . در بخش اول شما می توانید همان بخش یک نفره را به صورت ۴ نفره بازی کنید و هر نفر می تواند نقش یکی از ۴ شخصیت بازی را انتخاب و بازی را با کمک هم انجام دهید . البته همانطور که خواهید دید دیگر از آن همکاری و از جان گذشتگی که در بخش یک نفره شاهد آن بودید خبری نیست و اگر سعی نکنید که به آن همکاری برسید از دست دادن جانتان ۱۰۰% خواهد بود . در بخش Versus شما می توانید با ۸ نفر بازی را انجام دهید . ۴ نفر عضو شخصیت های اصلی و ۴ نفر هم زامبی که در این بخش می توانید طعم زامبی بودن را احساس کنید و حتما از آن خوشتان خواهد آمد .
گرافیک بازی به دلیل وجود صدها زامبی در هر مکان خوب است و زامبی ها و شخصیت های موجود در بازی با ظرافت خوبی کار شده اند و با اینکه در قسمت های مختلف بازی شاهد وجود تعداد زیادی از زامبی ها هستیم بازی با افت فریم دچار نمی شود و این خود یکی از خصوصیات مثبت بازی است , البته می توان گفت که گرافیک آن مثل بازی های نسل جدید نیست و نسبتا ضعیف است و جای کار بیشتری را می طلبید .
فیزیک بازی هم در حد عالی است و اگر با اسلحه ی خود به اعضای بدن زامبی ها شلیک کنید شاهد قطع شدن آن عضو از بدن همان زامبی هستید . یعنی اگر ده زامبی به سمت شما بیایند و شما به سمت یکی از آنها شلیک کنید فقط عضوی که به آن تیر اصبت می کند قطع می شود و دیگر شاهد این نخواهید بود که عضو بدن بقیه زامبی ها هم قطع شود .
یکی از مهم ترین قسمت هایی که برای هر بازی به سبک ترسناک لازم است قسمت صداگذاری و موسیقی آن بازی می باشد که بازی LEFT 4 DEAD آن را به خوبی انجام داده است و با موسیقی دلهره آور و صداگذاری بی نقص شخصیت ها و محیط اطراف حس یک بازی ترسناک را به خوبی به بازیکن القا می کند .
همانطور که در ابتدای این مطلب گفتم این بازی جوایز زیادی را از سایت ها و مجلات مختلف دریافت کرده است و در این قسمت برخی از این جوایز را نام می برم : بهترین بازی Online سال ۲۰۰۸ , بهترین بازی اول شخص تیراندازی ۲۰۰۸ , بهترین صداگذاری ۲۰۰۸ را از مجلاتی همچون Gamespy , X-Play و Spike TV در یافت کرده است . همچنین سایت IGNمعتقد است که این بازی بهترین بازی چند نفره ی سال ۲۰۰۸ برای کنسول XBOX 360 و PC است .
[ یکشنبه 29 تیر 1393 ] [ 22:53 ] [ overgameover ]
[ ارسال نظر(0) ]